تبلیغات
وبلاگی در مورد مجله ی طنز بچه ها... گل اقا - خاطره
خاطره

سلام دوستان عزیز امروز یکی از خاطرات مجله رو براتون می گذارم امیدوارم خوشتون بیاد من که هر وقت یادش می افتم خندم می گیره شما رو نمی دونم!

حالا بخونیدش!

سال اول راهنمایی بودم یعنی تقریبا پنج سال پیش!

یک روز که مجله با چند تا از بازیگرای تلویزیون مصاحبه کرده بود مجله رو بردم مدرسه تا به دوستام بدم بخونن. زنگ اول که فارسی داشتیم  معلممون داشت در مورد زبان شناسی و احترام به زبان صحبت می کرد که نمی دونم واقعا چه ربطی به کتاب داشت! خلاصه من که حوصلم واقعا سر رفته بود مجله رو از کیفم در آوردم و به دوستم نشون دادم اونم تا عکس بازیگرا رو دید مجله رو از دستم گرفت و شروع کرد به خوندن! منم داشتم حرص می خوردم که نکنه معلم بفهمه!

خلاصه از شانس من معلم دید دوستم حواسش به درس نیست اومد سر میز و صداش زد. دوستم هم تا معلم رو کنار میز دید زد زیر گریه! حالا جالب اینجاست که قبلش به خاطر کاریکاتورهای بامزه مجله  داشت می خندید. ولی بعدش گریه اش گرفت. یعنی همزمان دو تا کار رو با هم انجام داد!! خلاصه معلم هم با عصبانیت مجله رو گرفت و بازش کرد و شروع به خواندنش کرد. منم داشتم سکته دوم رو می کردم که نکنه یک صفر هم به من هدیه بده! خلاصه من نمی دونم مجله چه جادویی کرد که خدا رو شکر بحث زبان شناسی تموم شد و همه راحت شدیم شاید باورتون نشه اما زنگ تفریح معلم مجله رو از من گرفت و گفت آفرین به انتخابت!! حالا مجله رو برد بخونه که بعدش بهم بده اما من که دیگه جلد مجله رو هم ندیدم!!! و دیگه هم نتونستم اون شمارشو گیر بیارم گرچه همشو خونده بودم!

راستی زنگ تفریح بعد رفتن معلم بچه ها به خاطر تموم شدن بحث زبان شناسی ازم کلی تشکر کردن و من هم شدم بچه باحال کلاس.......

 

اینم یکی از خاطرات من با مجله..

مرسی از همتون.

بای بای...

2 نوشته شده توسط نیلوفر در جمعه 7 اردیبهشت 1386 و ساعت 08:04 ق.ظ  نظرات